عماد الدين حسن بن علي الطبري
275
كامل بهائى ( فارسي )
چون از منبر به زير آمد با عباس گفت اى عباس اگر على به من دختر ندهد على را بكشم . عباس نزد امير المؤمنين رفت و حال بازگفت ، على عليه السّلام گفت من پيش از گفتن شما دانستم كه من اين كار نكنم . عباس گفت او ترا بكشد كه مرد شوخ است و عاصى و بيشرم و ستيزه كن اللّه اللّه اگر تو نكنى من به ضرورت بكنم تا خصومت ساقط گردد و اسلام در صدمه اين كار نرود پندارم كه اين دختر مرده است . امير المؤمنين از آن امتناع كرد ، عباس پيش عمر رفت و گفت ترا جز دختر خواستن كارى ديگر نيست ، على اين كار نمىكند من مىكنم . عمر به مسجد حاضر آمد و گفت من دختر على را مىخواهم و عباس عم وى است به وكالت على دختر وى را به من مىدهد و دختر او را وكيل خود كرده است و من رغبت بدين خطبه و كار تمام بكرد حال بدين جمله بود . امير المؤمنين به وصيت رسول صلّى اللّه عليه و آله خاموش شد ، و اين عقد به عينه چون عقد فرعون بود با آسيه بنت مزاحم . مسأله ؟ مخالفان گويند رسول صلّى اللّه عليه و آله نماز عصر حواله به ابو بكر كرد تا امامت كند و جماعت اصحاب در عقب او نماز كنند و اين نص است بر وى به امامت چون او به امامت شايد در نماز امامت جمله كارها را شايد . و هم ايشان گويند كه رسول صلّى اللّه عليه و آله چون آواز ابو بكر شنيد دستى بر دوش على نهاد و دستى ديگر بر دوش فضل بن عباس و پايها بر زمين كشان به مسجد حاضر شد و در قبله بايستاد و نماز كرد و ابو بكر اقتدا به وى كرد و مردم اقتدا به ابو بكر كردند . اگر اجازت نماز از امر و راى رسول بود معزول كردن هم لا بد كه به امر خداى تعالى بوده باشد : وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى ( نجم 4 - 3 ) و اين چنان بود كه اداى وى سوره برائت را حق تعالى رسول را فرمود كه به امت روشن بكن كه وى مستحق اداى شريعت نيست ، و مستحق پيش نمازى و جماعت داشتن نيز نيست . و چون رسول را كه فتح مكه بر وى مسلم شد رسول صلّى اللّه عليه و آله نماز پيشين و عصر در مسجد الحرام مىكرد ، و عتاب بن اسيد را نصب فرمود كه امامت كند به نيابت و خلافت رسول صلّى اللّه عليه و آله . پس اگر پيش نمازى كردن سبب استحقاق خلافت و امامت باشد ، عتاب بدين اولى باشد كه در مسجد الحرام امامت مىكرد با صحت نفس رسول صلّى اللّه عليه و آله و در صورت ابو بكر خود رسول صلّى اللّه عليه و آله رنجور بود ، و به زعم خصم اگر رسول عقب ابو بكر ايستاد و مأموم و معزول از كار نبوت باشد كه كار آخرين بود .